بارون بهت میآد
این روزها حالم مساعد نیست
بیدارمو کابوس میبنم
این چندمین ساله، نمیدونم
هفتسین عیدو بیتو میچینم
عکس تو سین آخر سفرهست
عطر حضورت این حوالیه
چند ثانیه مونده به سال نو
چند ساله اما جات خالیه
بیرون خونه باد و بارونه
در من یه جنگل غرق آتیشه
هرسال این روزا تو این خونه
این ساعتا طوفان بپا میشه
روزی که رفتی کوچهها تر بود
آغوشت عطر خاک و نم میداد
من زیر لب گفتم تو خندیدی
بانو چقدر بارون بهت میآد
از بس که هول رفتنت بودی
انگار یادت رفته برگردی
من دمدمای سال تحویلم
تو سیزده را هم بدر کردی
مهدی تاجیک
فروردین ۱۳۹۵
