سمفونی مرگ
چقدر شلوغه خونتون
میگن که روز عقدته
آخ که دارم دق میکنم
اون چیه توی دستته
الهی من فدات بشم
اون حلقه رو درش بیار
جلو چش غریبهها
اشک چشامو در نیار
مثل یه تیکه ماه شدی
تو این لباس عروس من
اما چرا دستای تو
تو دست اونه جای من
آخه مگه میشد نیام
شاهد عقدت نباشم
چجور میخوای بله بگی
وقتی کنارت نباشم
چی کم گذاشتم واسه تو
ازم بریدی همنفس
خدا چرا عروس من
تو حجلهی یکی دیگهس
آخه چرا هرچی غمه
سهم دل خونه منه
خدای من یه کاری کن
گلم رو داره میبره
چقد عجیب و مبهمه
این آخرین ثانیهها
سمفونیهی مرگ منه
گریه و اشک و سوز و آه
جاری میشه دریای خون
از رگ سرخ دست من
فقط بذار نگات کنم
چیزی نگو، حرفی نزن
دیگه باید جدا بشیم
زمونه اینجوری میخواد
گریه نکن عروس من
گریه به چشمات نمیاد
خدانگهدار همنفس
میسپورمت دست خدا
فدات بشم که بعد من
زجرت میدن این آدما
مهدی تاجیک
شهریور ۱۳۹۰
