علاج
درمان دیگری را نمیشناسم
تنها علاج رهایی از تعشقهای بیهویت
افتادن است
افتادن از چشم
صبور باش
بگذار دروغ بگویند
بگذار دلبری کنند از اغیار
بگذار آغوش خود را هدیه بدهند
آغوششان از آغاز
قوارهی تو نبود
تنها چشم باش
ببین
گوش باش
بشنو
زبان در کام
دندان بر جگر
سکوت کن
بزودی خواهند افتاد
مهدی تاجیک
اردیبهشت ۱۴۰۴
