غواص
یه فانوس قدیمی، تنگ ماهی
یه مادر که یه عمر چشمبهراهه
یه قاب عکس کهنه روی دیوار
که هر لحظه تورو یادش میاره
یه جنگل غرق آتیش تو قلبش
ولی یخ کرده و دستاش سردن
شنیده بچهشو با دست بسته
شنیده زنده زنده خاک کردن
شبی که قتلعام ماهیا بود
شبی که آسمونیهارو کشتن
یه گردان ماهی عاشق که رفتن
به دریا دل زدند و برنگشتن
هنوزم مادراشون چشمبهراهن
هنوزم واسشون لالایی میگن
قسم خوردن به جون بچههاشون
قسم خوردن دیگه دریا نمیرن
شما تاریخ این مرز و دیارید
وطن با نامتون آغاز میشه
تو خاکی که شما اسطورههاشید
پسر از کودکی سرباز میشه
شما اسطورههای این دیارید
بدون نامتون ماها حقیریم
هنوزم پایبند ریشهمونیم
اگه با عکساتون سلفی میگیریم
مهدی تاجیک
اسفند ۱۳۹۶
