فارغالتحصیل سوربن
دل نثارش کردم اما غایت او اخذ جان است
این دد از باغ عدن ابلیس جان مردمان است
عاقبت هرکس در آغوشش بگیرد صید اوست
یا بسوزاند به تب یا خنجری تا استخوان است
گرم چون خونی چکیده روی شمشیری برا
زخم بر زخمت زند گویی خود چنگیزخان است
میکشاند سوی مسلخ تا که قربانت کند
چون خلیل هر روز عمرت بر مدار امتحان است
فرش قرمز زیر پا همچون سرابی سرخرنگ
لایق اسکار بیمنطقترین نقش جهان است
فارغالتحصیل دانشگاه سوربن در فریب
دائما مشغول لاس و دلبری از این و آن است
باختم دل را ندانستم که ویران میشوم
ورد مردم شد همیشه پای یک زن در میان است
مهدی تاجیک
اسفند ۱۴۰۳
