مام وطن
دلم برات تنگه ولی
نمیذارن ببینمت
منو ببخش مام وطن
نشد بیام به دیدنت
دیگه روزای آخره
دارم تو غربت میمیرم
حتی نشد موقع مرگ
رو خاکت آروم بگیرم
نمیذارن ببینمت
این آدمای بیخدا
نذار بگن دربهدره
وطن به دیدنم بیا
بشین کنار بسترم
میخوام که سیر نگات کنم
سر بذارم رو شونههات
عقدهی دل رو وا کنم
میخوام که وقت مردنم
وقتی دارم جون میکنم
دستام تو دست تو باشه
از این جهان دل بکنم
مهدی تاجیک
امرداد ۱۳۸۷
