مهمان
آمدم اما وطن با چشم گریان آمدم
از قفس پرواز کردم سوی زندان آمدم
دیگری آمد رسید و زود صاحبخانه شد
من که صاحبخانه بودم همچو مهمان آمدم
بهر دیدارت من از هفت آسمان بگذشته ام
ژندهپوش، ژولیدهحال، همچون گدایان آمدم
عاقبت اشک دو دیده حاجت دل را گرفت
دیده دریا گشت و من بر موج غلطان آمدم
یوسف گمگشتهات بودم، نبودم، نیست حرف
بهر من این بس که بازم سوی کنعان آمدم
مهدی تاجیک
آذر ۱۳۸۷
