آشویتس
دیگر حساب کوچ پرستوها از دستم در رفته
فقط شنیدهام که هیتلر مرده
و آنقدر دیر شده
که آدمها بجای دمپختک
پیتزا میخورند
دوره
دورهی قبرهای دو طبقه و سه طبقه است
و به قول بیبی
دورهی آخرالزمان
و من چند وقتیست که معنای بعضی از حرف ها را نمیفهمم
نمیفهمم وقتی میگویند
لایهی ازن سوراخ شده
یا هرکس خاک تو سری کند ایدز میگیرد، یعنی چه
اما دلواپس من نباش
اینجا همهچیز خوب است و لباس همه سپید است
و حتی سوپهایشان هم از سوپهای ننه سکینه خوشمزهتر است
میانهی پرستارها هم با من بدک نیست
و هر روز سه نوبت به من اسمارتیز میدهند
اما از تو چه پنهان
نمیدانم چرا اسمارتیزها هم تلخ شدهاند
و نمیدانم چرا هر وقت دلم هوای تو را میکند به من سوزن میزنند
مهدی تاجیک
آذر ۱۳۸۶
