آرزو
تمومه آرزوم اینه که امشب
توی آغوش تو آروم بگیرم
میون گرگومیش آخر سال
کنار سفرهی هفتسین بمیرم
تمومه آرزوم اینه نباشم
تو سالی که بهارش سهم من نیس
تو این روزای سرد و مه گرفته
تو این شبهای بارون خوردهی خیس
نمیخوام این روزای آخر عمری
دلت دلگیر از این تقدیر باشه
تمومه آرزومه چهرهی تو
واسه من آخرین تصویر باشه
تمومه آرزوم اینه که دستام
تو دستای تو باشه وقت رفتن
چشامو تو ببندی روی دنیا
تو آغوش تو پرپر بزنم من
نمیخوام زنده باشم تا نبینم
تو داری در کنارم آب میشی
نمیخوام حس کنم از رو ترحم
واسه شبهای من مهتاب میشی
برام دل کندن از تو سخته اما
من از تکرار این شبگریه سیرم
دارم ته میکشم، میپوسم اینجا
دعا کن صبح فردا رو نبینم
مهدی تاجیک
فروردین ۱۳۹۲
