بیبی بیسرباز
دارم دلواپست میشم
چرا دیر اومدی خونه
چرا شال و لباست باز
گرفته عطر مردونه
چرا دستات میلرزه
شبو با کی سحر کردی
تو که خورشید من بودی
داری دور کی میگردی
تو عطر بوسههات دیگه
نداره عطر لبهامو
تو آغوش کی خوابیدی
تنت نشناخت دستامو
تو که گفتی بدون من
واست دنیا یه زندونه
چرا پس توی آغوشت
یه مرد دیگه مهمونه
چقدر دیوونه بودم من
نفهمیدم که بیرحمی
چقدر دنیای ما دوره
تو حرفامو نمیفهمی
میگفتی بیتو میمیرم
آره حق با تو بود، مردی
نه بی من، بلکه از وقتی
فریب اونو میخوردی
چه ساده سادگی کردی
چشاش چشماتو دزدیدن
نذاشتی آبرو واسم
تموم شهر فهمیدن
چه آسون عشقو بخشیدی
تو بازیهی قمار، اما
شدی بیبی بیسرباز
شدی همخواب ناصرشاه
خیانت واژهی تلخیست
که تو یاد دلم دادی
از اون روزی که فهمیدم
تنت رو هدیه میدادی
مهدی تاجیک
امرداد ۱۳۹۰
