دیکتاتور
پر دلواپسی و دلشورم
مث لبخند ژکوند مرموزم
همه حالتو ازم میپرسن
از تو میپرسنو لب میدوزم
بیتو زندونی و در تبعیدم
دارم از نفس میوفتم برگرد
هضم حصر و فاصله شوخی نیست
به خدا نبودنت پیرم کرد
جای خالیت منو عاصی کرده
در و دیوار شکنجم میده
ژاکتم عطر تو رو داره هنوز
نقطهضعفمو اونم فهمیده
خونه بیتو خونه نیست تابوته
عطر کافور گرفتم، سردم
منو هر شب میبرن تا مسلخ
مرگ و میبینمو برمیگردم
حال و روزم این روزا آشوبه
مث شمعم، مث شمعی در باد
بیا برگرد، دیکتاتور باشو بمون
خستهام از این همه استبداد
مهدی تاجیک
اسفند ۱۳۹۴
