اغما
نفسهامو نشمر برو خوب من
نذار بیش از این غرق دنیا بشم
واسه موندنم پیله دورم نباف
بذار فارغ از پیله پروانه شم
بذار سر رو سینم تا باور کنی
همه حجمم از آه دستگاه پره
نفسهای مصنوعیه این جسد
حضورم رو با پنبه سر میبره
تمومش کن حالا که تنها شدیم
همین ثانیه بهترین فرصته
با دست کی راحت بشم غیر تو
برام مرگ با دست تو عزته
نمیخوام بپوسم رو این تخت سرد
نمیخوام که مردن برام ساده شه
خلاصم کن از این تن لعنتی
داره این جسد روحمو میکشه
الان یکصدوبیستویک روز که
منو این اطاق آشنای همیم
یه دستگاه بهجا من نفس میکشه
شدم حبس این بازی پانتومیم
نمیخوام تظاهر به بودن کنم
دیگه خستم از این دل آهنی
بکش سیم اونو تا ثابت کنی
طرفدار اون نیستی، با منی
نذار شوک بدن این تن خسته رو
نمون نازنینم، از اینجا برو
نمیری اقلا چشاتو ببند
نمیخوام ببینی تو این صحنه رو
هوای سفر کرده دلواپسیم
دلم شور بغض تو رو میزنه
یکم گریه کن شاید آروم بشی
چقدر این جنازه شبیه منه
مهدی تاجیک
فروردین ۱۳۹۲
