سقوط
چریکی و در جنگ با قلب من
محاله که سنگر بگیرم، بزن
نشونه بگیر، تیر و شلیک کن
امونم نده، قال کارو بکن
امونم نده، تیر و شلیک کن
مشامم بوی مرگ و حس میکنه
تماشا کن این رد خون آخرش
چطور خاطراتو نجس میکنه
شدم سرزمینی پر آشوب که
دم انقلابم، دم تجزیه
قرار که از من جداشی، بری
برای سقوطم، همین کافیه
خودت خواستی، هر زمان، هرکسی
دلش خواست، گوش تماسش بشی
یه کیس مناسب واسه درددل
چرایی پرت حواسش بشی
خودت خواستی، هرکسی، هر زمان
دلش خواست، دعوت به شامت کنه
باشه دیگه غرغر نخواهی شنید
شاید این سکوت، سربهراهت کنه
خودت خواستی این سکوتو، بهچشم
دیگه اعتراضی نخواهی شنید
تقلای بیهوده کردن بسه
دیگه صبر این دل به آخر رسید
خودت خواستی، ما نمونیم، ما
خودت خواستی، من بشی، کم بشی
خودت خواستی مستقلشی، بری
یه تقویم با روز پرچم بشی
خودت خواستی، زن نه، معشوقه شی
خودت خواستی کور باشه اجاق
منم حسرتو سر بریدم یه شب
گواه منه خون توی اطاق
خودت خواستی، جا همه، هیچ شی
خودت خواستی، عام شی، خاص نه
دیگه خستم از این قمار، کافیه
دوباره نمیندازم این تاس، نه
حالا ما منیمو، حالا ما توئیم
دو اقلیم هم مرز و بیاشتراک
به دیوار برلین قسم، خستهام
از این جنگ هر روزهی سهمناک
مهدی تاجیک
شهریور ۱۴۰۴
