خانم دکتر
قهوهی اسپرسو، بوی تند سیگار
رد عطری هرزه، در دماغ گفتار
لاس یک دیوانه، با لبان فنجان
چشمکی آبستن، از نگاهی بیمار
تنبهتن رو در رو، یک قدم تا مقصد
یک نفس تا بوسه، یک بغل تا ایثار
مهملات ایرج، نقطهچین سانسور
سکس بیقافیه، با ردیف اشعار
جو روشنفکری، تنبهتن تا تانگو
نت به نت رقصیدن، با نوای گیتار
رُژ جیغ و لاکِ، سِت با رنگ کُرست
تو ز شهوت لبریز، من ز شهوت بیزار
من و تو میرفتیم، تا ته سر رفتن
بیخیال از چشم و گوش موش دیوار
مهدی تاجیک
بهمن ۱۳۸۶
