ایستگاه قطار
درو میبندی و میری
عبورت مثل کابوسه
لبام از پشت این شیشه
تو رو با بغض میبوسه
هنوز داغم، نمیفهمم
چه دردی داره تنهایی
تا عطرت توی این خونهست
خیالم هست اینجایی
تنم میلرزه از وحشت
قدمهام راهو پس میره
میام دنبالت اما نه
واسه برگشتنت دیره
تو از من رد شدی و من
قرنطینه شد احساسم
نشد دنیامو بشناسی
نشد دنیاتو بشناسم
تموم آرزوهامون
با دستای تو پرپر شد
تو رفتی، صحنهی رفتن
پلان تلخ آخر شد
نمیدونم کجا رفتی
که از نزدیک تو دورم
تا وقتی از تو ردی هست
منم گشتن رو مجبورم
از اینجا تا ته دنیا
زمین بی ردپا مونده
چنان با شوق رفتی که
چمدون تو جا مونده
همه دنیا رو میگردم
عبورت سخت مشکوکه
همه دنیام بعد از تو
همین ایستگاه متروکه
تو با این ریلها رفتی
تن این جادهها سرده
قطاری که تو رو برده
محال دیگه برگرده
مهدی تاجیک
فروردین ۱۳۹۳
