۱۴۰۴-۱۱-۲۸ ۱۴۰۴-۱۱-۲۸مه داغسرگرم زخمی کردن خویشم کل جهانم بوی خون میده حالم شبیه داغداری که تازگی داغ جوون دیده مهدی تاجیک بهمن ۱۴۰۴
۱۳۹۱-۱۱-۲۹ ۱۳۹۱-۱۱-۲۹بیمارسعی کردی که نگاهم محو اندام تو باشد و مرا غرق کنی در شهوت مثل آن مردک هیز و زندار مثل صاحبخانهت سعی کردی و نشد […]
۱۳۸۹-۱۱-۰۸ ۱۳۸۹-۱۱-۰۸کوچبیخبر از رفتنت، خسته و زخمی کار سیل شدم سوی تو، تا که بگیرم قرار درب زدم وا نشد، قفل کلیدو شکست رفتگر آهسته گفت، همسرتون […]
۱۳۸۷-۱۱-۰۸ ۱۳۸۷-۱۱-۰۸نمیخواهمنمیخواهم بمیرم من نمیخواهم مگر زور است نمیخواهم، نمیمیرم که مرگ از فکر من دور است مرا با مرگ کاری نیست دلم درگیر این دنیاست دلم […]
۱۳۸۶-۱۱-۳۰ ۱۳۸۶-۱۱-۳۰اسراردانهی گندم اعلا یا سیب پی دانستن اسرار نباش آسمان بار امانت نتوانست کشید و زمین توطئهی شیطان بود مهدی تاجیک امرداد ۱۳۸۶
۱۳۸۶-۱۱-۱۸ ۱۳۸۶-۱۱-۱۸خانم دکترقهوهی اسپرسو، بوی تند سیگار رد عطری هرزه، در دماغ گفتار لاس یک دیوانه، با لبان فنجان چشمکی آبستن، از نگاهی بیمار تنبهتن رو در رو، […]