۱۴۰۴-۰۳-۲۱
۱۴۰۴-۰۳-۱۹
چشمای تو بمب اتم، خانوم من هیروشیمایی که ویرونه کی جز تو میتونست این شهرو با قدرت چشماش بلرزونه از من نگیر خورشید چشماتو بیتو زمین […]
۱۴۰۴-۰۳-۰۸
واژهها دام میشوند و کلمات آلتدست و چه ساده گند میزنند به واژگان مقدس به عشق… به وفاداری… به نجابت سرگرم نمایش مداوم خویش موجه در […]
۱۴۰۴-۰۲-۲۴
درمان دیگری را نمیشناسم تنها علاج رهایی از تعشقهای بیهویت افتادن است افتادن از چشم صبور باش بگذار دروغ بگویند بگذار دلبری کنند از اغیار بگذار […]
۱۴۰۴-۰۲-۰۶
دیگر نمیشناسمت هیچ شباهتی به آن عشق سالهای دور نداری یا تغییر کردهای یا آن زمان صحیح نشناختمت گرگی درنده در تنپوش میش نمیدانم از راستهایت […]
۱۴۰۴-۰۲-۰۱
زبانت را در خانه جا بگذار تنها گوشهایت را همراه خود ببر بشنو سکوت کن شاید تمام گناهانی را که به دیگران نسبت میدهند خود مرتکب […]






