۱۳۸۷-۰۸-۱۹ ۱۳۸۷-۰۸-۱۹ترسقلم پاشو کمی کاغذ سیاه کن که باز این دل هوای گریه داره بذار خالیشه بغضم روی کاغذ شاید غم لحظهای تنهام بذاره نگو که خستهای […]
۱۳۸۷-۰۸-۱۷ ۱۳۸۷-۰۸-۱۷فراروطن آغوش خود بگشا دارم سوی تو میآیم دلم از دوریات تنگ است از این غربت گریزانم چقدر نامردمی دیدم در این هفتاد و دو ملت […]
۱۳۸۷-۰۸-۰۳ ۱۳۸۷-۰۸-۰۳پرندهقناری جون بدون قدر قفس رو که بیرون از قفس دنیا سیاهه نگو جرم منوتو بیگناهیست همه دنیا اسیر یک گناهه نگو دلتنگ پروازی پرنده که […]
۱۳۸۷-۰۵-۱۸ ۱۳۸۷-۰۵-۱۸مام وطندلم برات تنگه ولی نمیذارن ببینمت منو ببخش مام وطن نشد بیام به دیدنت دیگه روزای آخره دارم تو غربت میمیرم حتی نشد موقع مرگ رو […]
۱۳۸۷-۰۲-۱۶ ۱۳۸۷-۰۲-۱۶شطرنجبری از تو میپرسند این آدما باید صحنهی جرمو ثابت کنم یه جوری بچین مهرههاتو که من بتونم با یک کیش، ماتت کنم یه جوری برو […]