۱۳۸۹-۱۱-۰۸
بیخبر از رفتنت، خسته و زخمی کار سیل شدم سوی تو، تا که بگیرم قرار درب زدم وا نشد، قفل کلیدو شکست رفتگر آهسته گفت، همسرتون […]
۱۳۸۸-۰۵-۱۸
پر پروازمو چیدی و رفتی ندیدی پر به پر خون گریه کردم شبا پاهامو میبندم به این تخت هنوز عادت به سلولم نکردم مهدی تاجیک امرداد […]
۱۳۸۸-۰۱-۱۱
۱۳۸۷-۱۲-۲۱
خودم بالوپرت دادم شدی خانوم این خونه حالا سهم من از دنیا یه سلول کنج زندونه مهدی تاجیک اسفند ۱۳۸۷
۱۳۸۷-۱۱-۰۸
نمیخواهم بمیرم من نمیخواهم مگر زور است نمیخواهم، نمیمیرم که مرگ از فکر من دور است مرا با مرگ کاری نیست دلم درگیر این دنیاست دلم […]
۱۳۸۷-۱۰-۱۲
علی برخیز، دین را سر بریدند به روی مرد و زن خنجر کشیدند دوباره نهروان است و خوارج به قصد نیزهها، قرآن خریدند مریدانت عقیلی پیشه […]






