۱۴۰۰-۰۹-۰۳ ۱۴۰۰-۰۹-۰۳پاییزفصل عریانی باغستان است کوچهها برگ درخت میدزدند شهر از همهمهی ارواح پر شبحهان حال تو را میپرسند مهدی تاجیک آذر ۱۴۰۰
۱۳۹۰-۰۹-۱۳ ۱۳۹۰-۰۹-۱۳شب بوسهباز دوباره بارون کوچه رو تر کرده پادشاه تردید عشقو باور کرده باز دوباره تو شهر عطر تو پیچیده چشمای غمگینم دوباره خندیده شب عشقه امشب […]
۱۳۸۷-۰۹-۲۶ ۱۳۸۷-۰۹-۲۶مهمانآمدم اما وطن با چشم گریان آمدم از قفس پرواز کردم سوی زندان آمدم دیگری آمد رسید و زود صاحبخانه شد من که صاحبخانه بودم همچو […]
۱۳۸۷-۰۹-۲۵ ۱۳۸۷-۰۹-۲۵آدمکنمیدونم این راه بیانتها منو با خودش تا کجا میبره کجا خسته میشه از این آدمک کجا این گناهو رقم میزنه مهدی تاجیک آذر ۱۳۸۷
۱۳۸۷-۰۹-۰۳ ۱۳۸۷-۰۹-۰۳شیطانعجب دنیای نادخلیست، دل صاحبدلان خون است بیا کوروش، بیا بنگر، وطن در بند افسون است بگو رستم بهپا خیزد، بگو آرش کمان گیرد چه شد […]
۱۳۸۶-۰۹-۲۶ ۱۳۸۶-۰۹-۲۶آشویتسدیگر حساب کوچ پرستوها از دستم در رفته فقط شنیدهام که هیتلر مرده و آنقدر دیر شده که آدمها بجای دمپختک پیتزا میخورند دوره دورهی قبرهای […]