۱۳۸۴-۱۰-۲۳ ۱۳۸۴-۱۰-۲۳بارانای گلم تاج سرم برخیز مهمان آمده از برای دیدنم باران به زندان آمده جامهی نو آور از بهر تن تبدار من اشک شوق از دیدنش […]
۱۳۸۳-۰۹-۲۸ ۱۳۸۳-۰۹-۲۸دوار سردل دگر از عاشقی حرفی نزن این قبای کهنه را از تن بکن دیگرم بس است این خون جگر باد وحشی لطف کن عمرم ببر چرخ […]
۱۳۷۹-۰۲-۰۷ ۱۳۷۹-۰۲-۰۷عطر یاسبوی عطر یاس، دل را برده است گویی از مسحوریاش، جاخورده است عقل را از سر، به غارت برده یاس عاقلان را جمله، شیدا کرده یاس […]