۱۳۸۳-۱۱-۱۴ ۱۳۸۳-۱۱-۱۴دخترکای که اون بالا نشستی زیر پاتم یه نگاه کن آدمات خستهی دردند بیا دردا رو دوا کن دخترک کنج خیابون داره میلرزه تو سرما تو […]
۱۳۸۳-۰۹-۲۸ ۱۳۸۳-۰۹-۲۸دوار سردل دگر از عاشقی حرفی نزن این قبای کهنه را از تن بکن دیگرم بس است این خون جگر باد وحشی لطف کن عمرم ببر چرخ […]
۱۳۸۳-۰۹-۲۵ ۱۳۸۳-۰۹-۲۵خویشبا توام فرزندم بر زمین پا مگذار که زمین، غرق به خون خویش است من نمیخواهم تو پای بر خون پدر بگذاری مهدی تاجیک آذر ۱۳۸۳
۱۳۸۳-۰۷-۱۱ ۱۳۸۳-۰۷-۱۱تهمتآسمان بوی قیامت میدهد شهر بوی هتکحرمت میدهد بر دل این مردمان سنگ دل گوئیا شیطان بشارت میدهد بستهاند چشمان خود، بشکستهاند آن سبویی را که […]
۱۳۸۳-۰۷-۰۵ ۱۳۸۳-۰۷-۰۵قرن بیستویکدر قرن بیستویک درد را باید خورد با یک لیوان آب با مشتی قرص خواب مهدی تاجیک مهر ۱۳۸۳